حمد الله مستوفى قزوينى
285
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
خلافت امير المؤمنين المقتفى باللّه محمّد بن المستظهر بيست و چهار سال و يازده ماه 1 چو راشد ز بغداد دورى گزيد * بزرگى و دولت به عمّش رسيد محمّد به تدبير سلجوقيان * خليفه به بغداد شد آن زمان لقب مقتفى يافت در مهترى * از او راست شد كار آن سرورى كز او تا به مستعصم نامدار * پسر بر پسر بُد همه شهريار 5 نبوده كسى « 1 » ديگر اندر ميان * نبوده در اسلام بد آنچنان اگر چند شد پيشواى جهان * ولى بودى از بيم ملحد نهان شد آمد نكردى از اين بيم مرد * كه ملحد تبهشان همى خيره كرد وگرچه بر او بود نام شهى * از آن دست بودش بكلّى تهى كه تا بود مسعود سلجوق راد * به كارى درون مدخل او را نداد 10 بجز حاصل ملك موروث خويش * تصرّف نكردى ز كم و ز بيش بر آن نيز شحنه ز سلطانيان * غلامى نشسته بُدى آن زمان و گرنه ز ديگر غلامان گزند * رسيدى به املاك آن هوشمند چو مسعود رفتى به دار السّلام * خليفه خورش دادى او را تمام همه روزه از مطبخ مقتفى * ببردندى آن چيز بودش هوا 15 چو مسعود شد سوى ديگر سرا * بر آن مملكت شاه شد مقتفى دگر راه سلجوقيان اندرو * نداد آن جهاندار فرخندهخو محمّد كه محمود بودش پدر * چو گشت اندر اين مملكت تاجور شد از مقتفى جنگجو ز اين سبب * بسى رفتشان جنگ و شور و شغب
--> ( 1 ) ( ب 5 ) . در اصل : ببوذ كسى .